حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )
55
فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )
بردن دوست دارد چه صوت كذائى ؟ ؟ ؟ يعنف حركت هواى و شدت صدمه آن به تغرق اتصال عصبه سمع و ايلام وى انجامد و بواسطه اتصال عصبه مسطوره لغشائين داخلين دماغ و اتصال غشائين مذكورين بغشاء محلل بتوسط شظايا عصبى ايذا باغشيه مذبوره متادى گردد و هيجان صعوبت مرض بمنصه ظهور رسد زيرا كه احتقان مواد موجبه على ما سيجئ ان شاء اللّه تعالى در همين اغشيه است هذا و روح خاصه باصره جوهر نورانى مانا باجرام سماوى در صفا و نورانيت و ملائم اضوار و انوارست پس در حين مشاهده ضوء شوقا لادراكها بتمامها رو بخارج آرد و بنا بر تبدد و تفرق محل جهت شدت تراكم و اژدحام بتفرق و انتشار گرايد و اذيت آن بعصبه مجوفه كه باغشيه دماغ كه مقر علتند اتصال دارد متادى شود و ايضا مبتلا بدين بلا هر ساعت چنان احساس نمايد كه سر او را به بتك مىكوبند هذا اذا كانت الابخرة منزعجة متحركة تحت الاغشية يا مىكشند يا شق مىكنند هذا اذا كانت راكدة مع تمديدها الى الجهات فافهم فائده سبب موجب اين مرض على راى السمرقندى فقط ابخره غليظه است كه از اخلاط فاسده جدا شده باعضاء سر توجه نمايند و زير غشاء محلل يا آن دو غشا كه محيط جوهر دماغند جمع آيند چه حدوث وى با نوائب باشد و وجود نوب بىابخره نباشد و ماده ابخره مسطوره گاهى در سر باشد و گاهى در اعضاء ديگر و صعود آن يا از طريق معده بود يا از مسلك نفوذ غذا سر و حدوث علت مذكوره از ابخره مسطوره على ما لا يخفى بىضعف دماغ و عجز آن از تحليل متصور نباشد انتباه تولد اين مرض گاهى از احتقان مواد رويه در اغشيه مذكوره و احتباس رياح غليظه در امكنه مسطوره و فلغمونى دماغ و حمره و ورم باردان صورت بندد تنبيه صاحب اين مرض در حين بودن سبب در حجاب داخلى در اصول چشم لاتصالها بها احساس تمدد كند و در صورت استقرار وى تحت غشايى ضربانى بود چه ضربان موضع بىوجود شريان در ان ممكن نيست فائده بعضى اطبا بر صداع مطلق كه شامل جمله سر باشد باوصاف موصوفه باشد يا نباشد اطلاق بيضه نمودهاند بيحذق بفتح اوّل و سكون ثانى و حاء مهمله ذال معجمه و قاف و عوض قاف جيم نيز آمده است و در باب لام بعون الله العلام مذكور خواهد شد و در باب فا نيز ان شاء الله تعالى بيايد زيرا كه فيخدج نيز از اسامى ويست باب التاء الفوقانى و فيه عشرون فصلا فصل اوّل در فوقانى با الف و فيه مرض واحد تاكل بفوقانى و الف مفتوحتين و كاف مشدده مضمومه و لام عبارت از فناء اجزاء عضو بسبب انصباب ماده خبيثه بر وى يا تولد خلط اكال در ويست و در هر عضو كه افتد چون لثه و اسنان و زبان و دهان بدان منسوب گردد يقال تاكل اللثة مثلا و تاكل اللسان و در اثناء ذكر اكله مفصل بوضوح پيوسته فليرجع و وجه تسميه تلك العلت بذلك الاسم لا يحتاج الى البيان